قول میدهم به اردیبهشت نرسیده شاعر شودمردی که با رنگ روغن پاییز را در باد کشید و خودش هم وارد بوم شدتا با دختری کمرباریک که روی نیمکت نقاشیاش نشسته بود آذری برقصد ...!========... و غزلهایم را با خودکار قرمزی می نویسم که امروز در جیب پیراهنم رنگ پس دادهدرست روی قلبم... و من فکر می کنم روزی به دست یکی از شعرهایم تیر خواهم خورد...!========پای پاییز را وسط نکش!این نقشهی خودِ تابستان است که با جنگل به هم زده تا درختها روی برگهایشاننامهی عذرخواهی بنویسند و به سمت روزهای از دسترفته پرتاب کنند...!========من دختر خاورمیانهام روزها در نکاح خورشیدیاز تنورهی مرگ...شبهمبستر چراغی گردسوز که نفتش دارد تمام میشود...!
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مهر ۱۴۰۰ ساعت 1:25 توسط مسعود احمدی
|
برچسب:
نویسنده: باربد کمالی
تاريخ: دوشنبه
25 بهمن
1400 ساعت: 2:23